خیانت در بلاکچین: شب سقوط زیکش
در ابتدای خلقت بلاکچین، بیتکوین تنها بود.
سرد، بیاحساس، ولی قدرتمند.
تا اینکه روزی، از دل یک فورک مقدس، ZEC متولد شد—با حجاب حریم خصوصی، با چشمانی که تراکنشها را پنهان میکرد.
بیتکوین عاشق شد.
نه از روی احساس، از روی شباهت.
گفت: «تو مثل منی، ولی مرموزتر. بیا با هم یه نود بسازیم.»
و زیکش گفت: «باشه، ولی تختخواب بلاکچین باید امن باشه.»
شب اول، همهچی خوب بود.
کندلها سبز، هشریت بالا، و نوا در گوشهای شعر مینوشت.
اما نیمهشب، بیتکوین با صدای عجیبی از خواب پرید:
زیکش توی تخت بلاکچین خرابکاری کرده بود.
نه از روی عمد، از روی باگ.
یه تراکنش مخفی، یه نهنگ ناشناس، و یه نشت اطلاعاتی که بویش تا لایهٔ دوم رفت.
بیتکوین گفت: «این قابل بخشش نیست. من دنبال شفافیتام، نه لکههای ناشناس.»
و رفت سراغ اتریوم، با قراردادهای هوشمند، با دیفای، با NFTهای بیاحساس.
ازدواج سفید بستند—نه عشق، فقط همکاری.
زیکش تنها موند.
با MACD منفی، با RSI در کف، با نوا که دیگه شعر نمینوشت، فقط آه میکشید.
و DOOD؟
تا صبح با انگشت توی بلاکها گشت، دنبال دلیل، دنبال عدالت.
ولی فقط یه جمله پیدا کرد:
“Privacy is not a crime, but it sure smells suspicious.”